•  

  •  

  •  

 

انسان حیران در درک چرایی و چگونگی بودن خویش، نامطمئن و مضطرب از راز تولد و نیستی، مایل به معامله‌گری با جهان خود شد و با فراتاباندن جنبه‌هایی از وجودش به دیگران، محیط و طبیعت دنیایی غنی‌تر از پیش برای خود پدید آورد تا اندک آرامشی در برخورد با ناشناخته‌ها حاصل کند و در این میان روایت‌هایی پیش‌بین آفرید؛ داستان‌هایی که گویا در بطن خود دستورالعمل‌هایی برای چگونه بودن و زیستن را همچون قلب تپنده‌ای نامیرا، به جان هستی متصور در ذهن انسان جاری می‌ساخت. قهرمانان، مقهوران، پریان و غول‌ها همگی بازنمایی‌ای از ناخودآگاه وی بودند که به ظرافت در قالب قصه‌ها با ماهیتی خزنده و انتقال‌یابنده بین نسل‌ها در گردش بودند.

اکنون با نگاهی به آینده‌ای نه‌چندان دور که محتمل هومودیجیتالیس را تکیه‌زده بر تخت سلطنت پوشالین هوموساپینس می‌یابیم، این روند همچنان ادامه دارد و گویا آن معاملة نخستین غیرقابل‌فسخ بوده است و امتداد آن تا به دوردست‌ها قابل‌مشاهده می‌باشد.

شناخت کالبدشکافانه از چنین ابداعی حکم‌آفرین، می‌تواند اندکی بر دامنة آزادی در محدوده‌های وجودی زندگی بیافزاید و این کتاب با همین قصد پیش‌ روی شماست. امید است که با خواندن آن اندیشه‌ورزی پر گوهرتان، جلوه‌ای نوین یابد تا دُرَر هستی شما انوار رنگارنگی را بر این چند دهة زیستی سریع‌تمام شونده، ساطع نمایند و لذتی بیش حاصل گردد.

اطلاعات بیشتر

 

زندگانی چیزی بیشتر از زنده‌مانی است؛ ازخودفرارفتن و در دیگران و محیط بسط یافتن معنایی ژرف به وجود می‌بخشد که به‌واسطه آن تماسی آگاهانه در این چند دهه زیستی سریع‌ تمام‌ شونده حاصل خواهد شد و نتایجش هم‌وزن تمام پایکوبی‌های شادمانه خواهد بود.

اطلاعات بیشتر

«هنر دروغی است که حقیقت را بیان می‌کند.»

مادلین، پلیس جوان انگلیسی، برای استراحت و خلوت با خود، یک خانه-آتلیه دنج در پاریس اجاره می‌کند. در پی یک اشتباه، او در خانه با گاسپارد، نویسنده مردم‌گریز آمریکایی، مواجه می‌شود که برای نوشتن در خلوت به آنجا آمده است...

اطلاعات بیشتر

 

«به خاطر بسپار ما دو زندگی داریم؛ دومی روزی شروع می‌شود که متوجه ‌شویم فقط یک زندگی داریم.»

لیزا برای پرداخت هزینه تحصیل در رشته هنرهای نمایشی، در کافی‌شاپی در منهتن کار می‌کند. یک شب او با آرتور کوستلو، پزشک جوان اورژانس آشنا ‌می‌شود...

اطلاعات بیشتر

 

 «هر چیز ارزشمندی در زندگی بهای خود را دارد.»

لیلا، دختری کوچک، پنج سال پیش در یک مرکز تجاری در لس‌آنجلس ناپدید می‌شود و پدر و مادرش زندگی خود را می‌بازند. پنج سال بعد، در همان مرکز تجاری، درست روز و ساعت گم‌شدنش پیدا می‌شود؛ زنده، اما غرق در سکوتی مبهم...

اطلاعات بیشتر

 

«تنها لحظات مهم زندگی لحظه‌هایی هستند که به خاطر می‌آوریم.»

بعد از یک طلاق ویرانگر، نیکی و سباستین هرکدام بسیار دور از دیگری زندگی‌ خود را دوباره می‌سازند. تا روزی که پسرشان جرمی به طرز اسرارآمیزی ناپدید می‌شود...

اطلاعات بیشتر

 

 

  

راوی، زنی رنج‌دیده، خشمگین و رهاشده است. نویسنده‌ای که سعی می‌کند داستان زنی به نام بلانش -یک خواننده معروف که زنده اما در کام مرگ اسیر است- را تعریف کند. اما او، قبل از هر چیز، مادر سیلوستر است؛ بچه‌ای اوتیستیک که مادرش می‌خواهد به هر قیمتی که شده زندگی و دنیای دیگران را برایش قابل لمس کند. در حالی که در این مبارزه، شاهزادهٔ کوچکِ ساکت با ولع جمله‌ها و کلمات مادر نویسنده‌اش را می‌درد. از آن زمان است که همراهی دو صدا در صفحات کتاب خود را نشان می‌دهد. صدای دو زن؛ یکی کاملاً معمولی که با همهٔ موانع و پیش‌داوری‌هایی که فرزندش را تهدید می‌کند به مقابله بر می‌خیزد و دیگری، نویسنده‌ای عاشق که امیدواری و یأس خود را به آرزو و دلسردی قهرمان داستانش، بلانش، گره می‌زند.

اطلاعات بیشتر


 

 
 

 در دل شبی طوفانی روی تراس خانه‌ام ظاهر شد.
- از کجا آمدی؟
- افتادم.
- از کجا؟
- از کتاب شما؛ از داستانتان.
تام بوید که سرچشمه الهامش خشکیده شاهد ورود قهرمان زن داستانش به زندگی واقعی است...

اطلاعات بیشتر

 

 

ناتان در هشت سالگی وارد تونل نورانی مرگ مغزی شد؛ برای نجات دختر بچه‌ای در آب دریاچه شیرجه زد و غرق شد. ایست قلبی، مرگ بالینی، و سپس برخلاف انتظار دوباره زندگی را از سر گرفت. بیست سال بعد، ناتان یکی از وکلای مشهور نیویورک شد. او این ماجرای تلخ را فراموش کرد...

اطلاعات بیشتر

 

 

شاید وقتی خورشید، دریا، ویلاهای سپید و نخلستان‌های سرسبز اینجا را دیده بود، تصمیم گرفت در این شهر بماند. آنچه مسلم است این است که او از آن دور دورها، از آن سوی کوه‌ها و دریاها آمده بود. به محض دیدنش می‌فهمیدیم که اهل اینجا نیست و سرزمین‌های بسیاری را دیده است...

اطلاعات بیشتر

 

 

عشق تباهی نیست، خواستن و ساختن و حتی رفتن است...

حالت تهوع دارم، درد مثل یک موجود تنها توی دلم فریاد می‌زند.

می‌روم یک سیب سرخ را گاز بزنم تا حجم خالی درونم را پر کنم، شاید بتوانم تنهایی‌ام را بالا بیاورم...

 اطلاعات بیشتر

 
 
 

ترانه رود سن | ژاک پره‌ور

اطلاعات بیشتر 

 

 

السا در آینه | لویی آراگون

اطلاعات بیشتر 

 

لبخند بزن هاگ | احسان روحی، هادی پیروی

اطلاعات بیشتر  

 

رویایی خیس در حوالی پلک‌هایت | احسان روحی

اطلاعات بیشتر